تبليغاتX
حریم خصوصی پنهانی من

حریم خصوصی پنهانی من

گاهی یه حس درونی بهم میگه که لیاقت عشق تورو ندارم.گاهی یه هو ترس برم میداره که نکنه خدا قهرش بگیره و تورو ازم بگیره.گاهی از خودم شرمنده می شم که واسه خودم کم می بینمت با اینکه می دونم خیلی خیلی از من بزرگتری.دوستت دارم ولی تو از من عشق آتشینی می خوای که در من سالهاست مرده و دستم خالیه.می ترسم که یهو مث یه خواب دود شی و بری.نمی دونی دوست داشتن الان من به هزار تا عشق مسخره می ارزه.دوست داشتنی که از ته دله و بی هیچ ریایی. ولی تو فقط عشق می خوای...
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 13:51  توسط ...  | 

نمیدونم چرا اذیتت می کنم.شاید چون تو اینجوری دوست داری.شاید چون اینجوری میمونی. نمی دونم. تا حالا که اینجوری نشون دادی.خیلی خوبی.خیلی مهربونی.واسه همین میخوام که نگهت دارم. نمیدونم باهات چکار کنم.میترسونمت و تو می ترسی.اذیتت می کنم و تو می ترسی. دنبالمن و تو می ترسی.ولی پرم از دوست داشتنت و تو نمی دونی

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:33  توسط ...  | 

آغاز دوباره من و من

 

از وقتی که یادم میاد تنها راه تخلیه خودم رو نوشتن دیدم.از همون موقع شروع کردم.هنوزم اون نوشته های کودکانه رو دارم که باز شدن اون دفتر ها مث دریچه زمانه واسم و منو پرتاب می کنه به اون دوران. نوشته هام هم با من بزرگ شدن.هر حادثه ای اونا رو به رنگی در آورد و هر کی که اومد و رفت یه ردپایی توشون گذاشت.خوب یا بد تلخ یا شیرین همه اون نوشته ها واسم عزیز بودن و هستن.یه جور هویت. نمی دونم چی شد که نوشتن رو به اجبار ترک کردم و هر بار ننوشتن بهم فشار آورد یه سری نوشته های مصنوعی و غیر واقعی بود که ردیف می شد.تزلزلی که پیش اومد بعدش اومدن عشق واقعیم به زندگیم.عشقی که تنها بدیش گرفتن حریمم از من بود.خدا رو شکر نا راضی نیستم ولی ذات من نیاز به اون حریم داشت.شاید اینجا بتونم پیداش کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 16:28  توسط ...  |